معنی کوته کردن

معنی کوته کردن

4 بازدید
[ تَ هْ کَ دَ ] (مص مرکب) کوتاه کردن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کوتاه کردن شود. - کوته کردن دست از چیزی؛ از تصرف در آن خودداری کردن. احتراز کردن از مداخلهٔ در آن. دوری و اجتناب کردن از آن. دست کشیدن از آن : ز چیز کسان دست کوته کنی دژآگاه را بر خود آگه کنی.ابوشکور. ای حجت خراسان کوته کن دست از هر ابلهی و سراوشانی. ناصرخسرو (دیوان ص ۴۷۸). می نماید که جفای فلک از دامن دل دست کوته نکند تا نکند بنیادم.سعدی. سعدی تو نیارامی و کوته نکنی دست تا سر نکنی در سر سودا که تو داری. سعدی. که دستی به جود و کرم کن دراز دگر دست کوته کن از ظلم و آز.سعدی. کوته نکنم ز دامنت دست ور خود بزنی به تیغ تیزم. سعدی (گلستان). - کوته کردن دست کسی از چیزی؛ او را از مداخله و تصرف در آن بازداشتن. دور کردن و برحذر داشتن وی از پرداختن به آن : به بنده چه داده ست کیهان خدیو که از کار کوته کند دست دیو.فردوسی. بدان را، ز بد دست کوته کنید همه موبدان بر خرد ره کنید.فردوسی. بدان را ز بد دست کوته کنم روان را سوی روشنی ره کنم.فردوسی کرد شاها مهرگان از دست گشت روزگار باغ را کوته دو دست از دامن فروردجان. ضمیری. - کوته کردن زبان از حدیث و گفتار؛ در باب آن به ایجاز و اختصار سخن گفتن. در آن باب سخن نگفتن : گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید که هیچ حاصل از این گفتگو نمی آید. سعدی. و رجوع به کوتاه، کوته و کوتاه کردن شود. - کوته کردن قصه و سخن و حدیث و...؛ موجز کردن آن. مختصر کردن آن. به ایجاز و اختصار بیان کردن آن : ای خاقانی دراز شد قصه جان خواهد یار، قصه کوته کن.خاقانی. شرح این کوته کن و رخ زین بتاب دم مزن واللََّه اعلم بالصواب.مولوی. گفت حجتهای خود کوته کنید پند را در جان و در دل ره کنید.مولوی. سخن دراز مکن سعدیا و کوته کن چو روزگار به پیرانه سر ز رعنایی.سعدی. در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق کوته کنم که قصهٔ ما کار دفتر است. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۵۴۰). - کوته کردن گمان کسی از بدی؛ خاطر او را از آن آسوده ساختن. تصور او را از بدی زدودن : مرا از بد و نیک آگه کنید ز بدها گمانیم کوته کنید.فردوسی. - کوته کردن نظر از چیزی؛ چشم از آن برداشتن. دیده از آن برگرفتن. ننگریستن به سوی آن. نظر نکردن به آن : سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی در دامنت آویزد.سعدی. و رجوع به کوتاه کردن شود.
[ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب) بچه کردن سگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوته (با های غیرملفوظ) شود.

کلمات هم‌قافیه با «کوته کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید