معنی کوتهدست
6 بازدید
[ تَ هْ دَ ] (ص مرکب) کوتاه دست. (فرهنگ فارسی معین). آنکه از تجاوز به مال و عرض کسان خودداری کند. (فرهنگ فارسی معین؛ ذیل کوتاه دست): جوان که قادر گردد درازدست شود امیر کوته دست است و قادر است و جوان. فرخی. || آنکه دستش به مراد و مطلوب نرسد. نامراد. ناکام. (فرهنگ فارسی معین؛ ذیل کوتاه دست): ما تماشاکنان کوته دست تو درخت بلندبالایی.سعدی.
کلمات همقافیه با «کوتهدست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر