معنی کوتاهدستی
4 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) دسترس نداشتن به مراد و مطلوب. ناکامی. نامرادی. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کوتاه دست شود. || عدم تجاوز به مال و عرض کسان. (فرهنگ فارسی معین): هرکه... بنای کارها بر کوتاه دستی و رای راست نهد... هر آینه مراد خویش... او را استقبال واجب بیند. (کلیله و دمنه). این رافضیان... ابوبکر صدیق را... و عمر خطاب را با صلابت بر عدل و کوتاه دستی و وصلت رسول... به امامت قبول نکنند. (کتاب النقض). و پادشاه باید... به شره و طمع و حرص موسوم نباشد و به صفت کوتاه دستی و کم طمعی و امانت معروف باشد. (روضة الانوار محقق سبزواری). و رجوع به کوتاه دست شود. || ناتوانی و سستی : نه کوتاه دستی و بیچارگی نه زجر و تطاول به یکبارگی. سعدی (بوستان). و رجوع به کوتاه دست شود.
کلمات همقافیه با «کوتاهدستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر