معنی کوبة
5 بازدید
[ کَ بَ ] (ع اِ) دریغ و پشیمانی بر گذشته و فوت شده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ بَ ] (ع اِ) نرد یا شطرنج. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نرد به لغت یمن. (المعرب جوالیقی). نرد در کلام اهل یمن و گویند شطرنج. (از اقرب الموارد). || طبلک باریک میان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بربط. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بربط و آن معرب است. (از اقرب الموارد). || کف سنگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سنگ به اندازه ای که بتوان با آن گردو شکست یا سنگی که کف دست را پر کند. (از اقرب الموارد). سنگی که بدان گردو و فندق شکنند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کوبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر