معنی کوبان

معنی کوبان

6 بازدید
(نف) کوبنده. || (ق) در حال کوبیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بر نیک محضر فرستاد کس در توبه کوبان که فریاد رس.سعدی. - کوبان کوبان؛ در حال کوبیدن و به شتاب درنوردیدن : از جور سپهر سبزه وار این دل کوبان کوبان به اسفرایین آمد. ؟ (لباب الالباب چ لیدن ج ۱ ص ۱۴۳). || رقص کنان و پای کوبان : معشوقه خراباتی و مطرب باید تا نیم شبان زنان و کوبان آید.عنصری. - پای کوبان؛ رقص کنان. (ناظم الاطباء). در حال پای کوبی و پای کوبیدن. و رجوع به همین کلمه ها شود.
(اِخ) از دیه های مرو است و آن را جوبان نیز گویند. (از معجم البلدان). و رجوع به گوبان شود.
(اِخ) از دیه های اصفهان است. ابن منده گوید: از نواحی خان لنجان و ناحیتی بزرگ و دارای دکانها و مردم بسیار است. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «کوبان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید