معنی کواکب

معنی کواکب

6 بازدید
[ کَ کِ ] (ع اِ) جِ کوکب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جِ کوکب به معنی ستارگان بزرگ. (آنندراج). ستارگان. اختران. نجوم. انجم. روشنان فلک. و رجوع به کوکب شود: چون کوکبی برو پیوندد از آن کواکب که میان ایشان دوستی است، دستش گرفته دارد. (التفهیم ص ۴۸۸). و گروهی هست که چون قمر وحشی السیر باشد. بودن او به حدهای کواکب اندر آن برج به جای اتصال بر ایشان نهد. (التفهیم ص ۴۹۲). گروهی دیگر شش درجه گفتند زیرا که این پنج یک برج است و پنج یک برج مقدار معتدل است حدود کواکب را. (التفهیم ص ۴۷۹). خدای تعالی قوتی به پیغمبران داده است و قوت دیگر به شاهان... و هر کس که آن را از فلک و کواکب و بروج داند آفریدگار را از میانه بردارد. (تاریخ بیهقی). خفته چه خبر دارد از چرخ و کواکب ما را ز چه رانده است بر این گوی مغبر. ناصرخسرو. چو سیر کواکب بدین گونه دیدم براندام نجیب از مقام مصائب.امیرمعزی . چون آثار این کواکب در اقطار این عناصر تأثیر کرد... این جمادات پدید آمد. (چهارمقاله). اما علم هیأت علمی است که شناخته شود اندرو... حال آن حرکات که مر کواکب راست و افلاک را. (چهار مقاله). منجم برخاست و ارتفاع بگرفت و کواکب ثابت کرد. (چهار مقاله). جوابش داد مریم کای جهانگیر شکوهت چون کواکب آسمان گیر.نظامی. زنگ هوا را چو کواکب سترد جان صبا را به ریاحین سپرد.نظامی. کواکب را به قدرت کارفرمای طبایع را به صنعت گوهرآرای.نظامی. کواکب دید چون در شب افروز که شب از نور ایشان گشته چون روز. عطار. به بزم تو جمعند خورشیدرویان چو در خانهٔ مه قران کواکب.امیدی طهرانی. - کواکب آثار؛ آنچه آثار کواکب بر آن مترتب است. آنچه آثاری چون کواکب دارد: غبار مواکب کواکب آثارش کحل الجواهر دیدهٔ ماه و مهر. (حبیب السیر جزو ۴ از ج ۳ ص ۳۲۲). - کواکب ثابته؛ ستارگانی که ساکن هستند و حرکت نمی کنند. (فرهنگ فارسی معین ذیل ثابت). کواکب ثابته از نظر قدما اجرام بسیطه ای هستند که مرکوز در بخش فلک ثوابت می باشند و سیارات هریک دارای فلکی خاص می باشند. (فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی سید جعفر سجادی ص ۲۶۶). و رجوع به ثابت و ثابته شود. - کواکب ذوذؤابه؛ ستارگان دنباله دار. (از تعلیقات و حاشیهٔ چهارمقاله چ معین): و اگر آتشی درو افتد و روشن شود مدوری مستطیل نماید، آن را کواکب ذوذؤابه خوانند. (رسالهٔ آثار علوی خواجه ابوحاتم اسفزاری صص ۱۳ -۱۶ از تعلیقات چهارمقاله چ معین). و رجوع به تعلیقات چهارمقاله شود. - کواکب سبعه؛ هفت سیاره که عبارتند از: قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). صاحب آنندراج آرد: مرادف آن: آتش هفت مجمره، این هفت نقطه، آباء علوی، روندگان عالم، مشعبدان حقه باز، آتش هفت اژدرها، ترکان چرخ، صاحب سفران افلاک، هفت پیکر، هفت آیت، هفت سلطان، هفت بانو، هفت شمع، اجرام چرخ، رقیبان دشت، رقیبان هفت نام، عاملان دریا و کان است. و رجوع به هفت سیاره شود. - کواکب سیاره؛ ستارگانی که گرد خورشید یا ستارهٔ دیگر گردش می کنند. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به سیاره شود. - کواکب مرصوده؛ یک هزار و بیست و پنج ستارهٔ ثوابت اند که اهل هیئت از قواعد رصد آنها را معلوم کرده چهل و هشت صور که بر فلک مرتسم اند از آنها مرکب است، از آن جمله دوازده صور بر نقش منطقةالبروج واقع اند که دوازده بروج مشهوره عبارت از آن است و بیست و یک صور به جانب شمال منطقةالبروج واقع شده و پانزده صور به جانب جنوب منطقةالبروج. (غیاث اللغات) (آنندراج). ۱۰۲۵ ستارهٔ ثابت اند که اهل هیئت از قواعد رصد آنها را تشخیص داده اند و ۴۸ صورت مرتسم بر فلک جزو آنهاست و از آن جمله است ۱۲ صورت منطقةالبروج، ۲۱ صورت در جانب شمال منطقةالبروج واقع است و ۱۵ صورت در جانب جنوب. (فرهنگ فارسی معین). - کواکب منقضه؛ شهابها. و رجوع به تعلیقات چهارمقاله چ معین ص ۵ شود: از میان خاک و آب و معونت باد و آتش این جمادات پدید آمد چون کوهها... و کواکب منقضه. (چهارمقاله). || در شواهد ذیل ظاهراً جِ کوکبه است و آن چوب بلند سرکجی باشد با گوی فولادی صیقل کرده از آن آویخته و آن نیز مانند چتر از لوازم پادشاهی است و آن را پیشاپیش پادشاهان برند. (برهان) (از آنندراج): منم از نژاد بزرگان سامان که بودند شاهان چتر و کواکب.امیرمعزی . درفش بنفش سپاه حبش را روان در رکاب از کواکب مواکب. سلمان ساوجی.
[ کُ کِ ] (اِخ) کوه معروفی است و از سنگهای آن آسیاب می سازند. (از معجم البلدان). کوهی است که از آن آسیاسنگ سازند. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «کواکب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید