معنی کوامخ
6 بازدید
[ کَ مِ ] (ع اِ) جِ کامخ و آن معرب کامه است. (از اقرب الموارد). آبکامه که از آن نان خورش سازند. (منتهی الارب ذیل کامخ). جِ کامخ معرب کامه. نان خورش از پودنه و شیر و ادویهٔ حاره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کامه ها. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کامه شود: و از کوامخ و رواصیر هیچ احتراز نکرد. (چهارمقاله). و هو [ العنبة المکبوس بالخل و غیره ] من اجل الکوامخ. (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «کوامخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مخ» برای سرودن شعر