معنی کواره
4 بازدید
[ کَ رَ / رِ ] (اِ) سبدی باشد چون گهواره که انگور بدان آورند. (صحاح الفرس). به معنی اول کوار است که سبدی باشد که میوه و غیره در آن کنند و بر ستور بار کرده از جایی به جایی برند و به عربی دوخله گویند. (برهان) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). آن ظرف را به شیرازی لوده گویند. (آنندراج) (جهانگیری). سبد دراز که در آن انگور و دیگر میوه ها کرده هریک را یک لنگه بار خر و مانند آن کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قِرطال. (بحر الجواهر از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آنگه آرند کشته را به کواره بر سر بازارشان نهند به زاره.منوچهری. وآن کشتگکان سخت کوش نکوشند پس به کواره فرونهند و بپوشند.منوچهری. چون پیر ره نمود ترا، کارکردنی است بی راهبر کوارهٔ بازارگان کشند. امیرخسرو دهلوی (از فرهنگ نظام). ای پیرهنت کوارهٔ گل روی تو گل سر کواره. سید احمد مشهدی (از آنندراج). و رجوع به کواره و کباره شود. || ابری که در شبهای تابستان بر روی هوا پدید آید. (برهان) (ناظم الاطباء). ابری که در شبهای تابستان به هوا پدید آید گویند: امشب هوا کواره دارد. (آنندراج). || نزم. (جهانگیری). بژم و آن بخاری باشد تیره و غلیظ ملاصق زمین. (برهان) (ناظم الاطباء). || خانهٔ زنبور. (جهانگیری) (از برهان). کندوی مگس عسل. (آنندراج): آن رخ پر نشان آبله بین گر ندیدی کوارهٔ زنبور. روحی شارستانی (از جهانگیری).[ کُ رَ / رِ ] (اِ) ظرف سفالین. (برهان) (آنندراج). ظاهراً به این معنی مصحف کوازه است. (تعلیقات برهان چ معین). و رجوع به کوازه شود: پیش مستان بزم وحدت تو چه کواره چه کاسهٔ زرین. فرید خراسانی (از آنندراج). || خزف را هم می گویند. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر