معنی کوارث
6 بازدید
[ کَ رِ ] (ع اِ) جِ کارث. (اقرب الموارد). جِ کارث و کارثة. مسببات اندوه سخت. (فرهنگ فارسی معین). کارهای محنت آور و دشوار. (ناظم الاطباء). کارهای در اندوه اندازنده. (از آنندراج): چه ما همه عرضهٔ آسیب آفات و پایمال انواع صدمات اوییم و نفوس ما منزل حوادث و محل کوارث او. (مرزبان نامه چ تهران ۱۳۳۷ ص ۲۶۳). گویی آن کوشش و کشش سررشتهٔ حوادث ایام و کوارث روزگار نافرجام بود. (جهانگشای جوینی). و رجوع به کارث و کارثة شود.
کلمات همقافیه با «کوارث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رث» برای سرودن شعر