معنی کهی

معنی کهی

6 بازدید
[ کِ ] (حامص) کوچکی. خردی. صغر. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): قلم جدا کند ای شاه کهتر از مهتر به کوتهی و درازی مدان کهی و مهی. ناصرخسرو (از امثال و حکم ص ۴۵۱).
[ کَ ] (اِ) در محاورهٔ هندیان، کاه و علوفهٔ ستور. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || خوراک و ذخیره و توشه. (ناظم الاطباء). || گروه غارتگران. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || فوجی باشد علی حده که به اطراف و جوانب رفته برای لشکر خاص کاه و دانه و هیمه و غیره بیارد. (غیاث).
[ کُ ها ] (ع مص) اَکْهی ََ گردیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گنده دهن و بددل گردیدن و کلف پدید آمدن بر روی کسی. (ناظم الاطباء). رجوع به اَکهی ََ شود.
[ کِ ] (اِخ) نام قلعه ای است از ولایت سیستان. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). مخفف کهیچ. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به کهیچ شود.

کلمات هم‌قافیه با «کهی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید