معنی کهگل

معنی کهگل

5 بازدید
[ کَ گِ ] (اِ مرکب) مخفف «کاه و گل»، و با لفظ کردن مستعمل. (آنندراج). کاهگل. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): سرای خود را کرده ستانهٔ زرین به سقف خانه پدر بر ندیده کهگل و ویم. سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رنگ رویم فتاد بر دیوار نام کهگل به زعفران برخاست.خاقانی. روی خاک آلود من چون کاه بر دیوار حبس از رخم کهگل کند اشک زمین اندای من. خاقانی. خود تو کفی خاک به جانی دهی یک جو کهگل به جهانی دهی.نظامی. تر و خشکی اشک و رخسار من به کهگل براندود دیوار من.نظامی. کی آن دهان مردم است سوراخ مار و کژدم است کهگل در آن سوراخ زن کژدم منه بر اقربا. مولوی (از فرهنگ فارسی معین). روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد. حافظ. چون عمر سر آمد حسن از عیش عنان تافت کهگل چه کند بام چو بنیاد نمانده ست. میر حسن دهلوی (از آنندراج). رجوع به کاهگل شود.

کلمات هم‌قافیه با «کهگل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید