معنی کهکهة
7 بازدید
[ کَ کَ هَ ] (ع مص) دمیدن سرمارسیده (مقرور) به دست خود. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ج ۹ ص ۴۰۹). دمیدن سرمازده بر دست خود تا گرم شود. (ناظم الاطباء). دمیدن سردی زده دست خود را تا گرم شود. (منتهی الارب). || غریدن شیر و بانگ کردن شتر. (از اقرب الموارد): کهکه الاسد فی زئیره کهکهة؛ بانگ کرد شیر در غرش خود، و کذا: کهکه البعیر فی هدیره. (ناظم الاطباء). || گرم شدن چیزی. (از اقرب الموارد). || (اِ) گرمی و سوزش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حرارت. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). || حکایت آواز شیر و شتر. یقال: کهکه الاسد فی زئیره کأنه حکایة صوته، و کذلک: کهکه البعیر فی هدیره. (منتهی الارب). حکایت آواز شیر و شتر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «کهکهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر