معنی کهکن
6 بازدید
[ کُ هْ کَ ] (نف مرکب) کوه کن. کوه کننده : وهم او برمثال آهن بود دشمنش کوه و دولتش که کن.فرخی. || کوه گذار. کوه نورد. که راههای کوهستانی را به چابکی و آسانی قطع کند (در صفت اسب و دیگر مراکب): مرکبی طیاره ای که پاره ای شخ نوردی که کنی وادی جهی.منوچهری. که کن و بارکش و کارکن و راه نورد صف در و تیزرو و تازه رخ و شیرآواز. منوچهری. رجوع به کوه کن شود.
کلمات همقافیه با «کهکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر