معنی کهکان
6 بازدید
[ کُ ] (نف مرکب) به معنی کوهکن باشد. (برهان) (از آنندراج). کنندهٔ کوه. (فرهنگ رشیدی). کوه کن و کوه تراش. (ناظم الاطباء): ز جان به فکرت محکم برون کنند ثناش ز کوه، زرّ به آهن برون کند کهکان. عنصری (دیوان چ قریب ص ۱۴۱). || (اِ مرکب) آلتی که بدان کوه کنند، و آن را کوه کاف نیز گویند یعنی کوه شکاف. (آنندراج) (انجمن آرا).[ کُ ] (اِخ) فرهاد عاشق شیرین. (ناظم الاطباء). رجوع به کوهکن (اِخ) شود.
کلمات همقافیه با «کهکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر