معنی کهپاره
5 بازدید
[ کُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) کوه پاره. پاره ای از کوه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || به مجاز، بزرگ جثه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به کیوان رسانیده ایوانهاش قوی همچو کهپاره ارکانهاش. فردوسی (از یادداشت ایضاً). مرکبی طیاره ای کهپاره ای شخ نوردی که کنی وادی جهی. منوچهری (از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «کهپاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر