معنی کهول
6 بازدید
[ کُ ] (ع مص) کهل گردیدن، و کاهل اسم فاعل است از آن، و یا ثلاثی مجرد آن، فعل مرده ای است. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). صاحب منتهی الارب در ذیل اکتهال آرد: کهل گردیدن و دومو شدن، و هکذا قالوا و لایقال کهل من المجرد.[ کُ ] (ع ص، اِ) جِ کهل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): انبیااند بدانگاه که پیران و کهولند حکمااند از آن وقت که اطفال و صغارند. ناصرخسرو. و شیوخ و کهول از سرمستی دست بسته شده. (جهانگشای جوینی). و رجوع به کَهْل شود.[ کَ هْ وَ ] (ع اِ) تننده، یا نوعی از آن. (منتهی الارب). عنکبوت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجوع به معنی اول مادهٔ قبل شود.[ کَ ] (ع اِ) تننده. (منتهی الارب) (آنندراج). عنکبوت. (محیط المحیط) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مادهٔ بعد شود. || (ص) مردی که در ریش او موهای سیاه و سفید باشد. (آنندراج) (از غیاث) (فرهنگ فارسی معین). رجوع به دو مادهٔ قبل و کهولة و کهولت شود.
کلمات همقافیه با «کهول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر