معنی کهن کردن
6 بازدید
[ کُ هَ / هُ کَ دَ ] (ص مرکب) پیر کردن : دیر بماندم در این سرای کهن من تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن. ناصرخسرو. رجوع به کهن شدن شود. || فرسوده کردن. از کارآمدگی چیزی کاستن : بر کهن کردن همه نوها ای برادر موکل است دهور.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «کهن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر