معنی کهنگشتگی
5 بازدید
[ کُ هَ / هُ گَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) سالخوردگی. پیری : تو را فترت پیری از جای برد کهن گشتگیت از سر رای برد.نظامی. رجوع به کهن گشتن و کهن گشته شود.
کلمات همقافیه با «کهنگشتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر