معنی کهنه شدن
5 بازدید
[ کُ نَ / نِ شُ دَ ] (مص مرکب) پیر شدن. || فرسوده شدن و کارکرده شدن. (ناظم الاطباء). بِلاء. بِلی ََ. اخلیلاق. اندراس. رَثاثَت. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هم به آن پیراهن است که از دنیا بیرون برده است آن کهنه نشود. (قصص الانبیاء ص ۲۰۹). رثوثة؛ کهنه شدن رسن و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). دَرس؛ کهنه شدن جامه. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). رجوع به کهنه شود.
کلمات همقافیه با «کهنه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر