معنی کهنهگر
5 بازدید
[ کُ نَ / نِ گَ ] (ص مرکب) آنچه اشیاء را کهنه و فرسوده کند. کهنه کننده. فرساینده. (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۷ فرهنگ نوادر لغات): کهنه گر است این زمان، عمر ابد مجو در آن مرتع عمر خلد را، خارج این زمانه کن. مولوی (کلیات شمس ایضاً).
کلمات همقافیه با «کهنهگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر