معنی کهنهدوز
5 بازدید
[ کُ نَ / نِ ] (نف مرکب) آنکه جامهٔ کهنه دوزد و وصله زند. مجازاً، مقلد. کهنه پرست. (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۷ فرهنگ نوادر لغات): چون مرا جمعی خریدار آمدند کهنه دوزان جمله در کار آمدند.مولوی. کهنه دوزان گر بدیشان صبر و حلم جمله نودوزان شدندی هم به علم.مولوی.
کلمات همقافیه با «کهنهدوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر