معنی کهنعمر
5 بازدید
[ کُ هَ / هُ عُ ] (ص مرکب) کهن سال. سالخورده و پیر: به موسی کهن عمر کوته امید سرش کرد چون دست موسی سپید. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۲۷۲).
کلمات همقافیه با «کهنعمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر