معنی کهنشده
4 بازدید
[ کُ هَ / هُ شُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) کهنه شده. فرسوده شده. ازکارافتاده : گفتهٔ دانا چو ماه نو به فزون است گفتهٔ نادان چنان کهن شده عرجون. ناصرخسرو. رجوع به کهن شدن شود.
کلمات همقافیه با «کهنشده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر