معنی کهن‌جامه

معنی کهن‌جامه

6 بازدید
[ کُ هَ / هُ مَ / مِ ] (ص مرکب) آنکه جامهٔ کهنه در بر دارد. آنکه جامه اش کهنه است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه لباسی مندرس برتن دارد. ژنده پوش : کهن جامه اندر صف آخرین به غرش درآمد چو شیر عرین. سعدی (بوستان). فقیهی کهن جامه ای تنگدست در ایوان قاضی به صف برنشست. سعدی (بوستان). || کهن جامه؛ (اِ مرکب) جامهٔ کهنه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جامهٔ ژنده و مندرس : که چون عاریت برکنند از سرش بماند کهن جامه اندر برش. سعدی (بوستان). کهن جامهٔ خویش پیراستن به از جامهٔ عاریت خواستن. سعدی (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «کهن‌جامه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید