معنی کهل

معنی کهل

6 بازدید
[ کَ ] (ع ص) مرد نه پیر نه جوان. (ترجمان القرآن). دوموی. دومویه. نیم عمر. میانه سال. (زمخشری) (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مرد سیاه سپیدموی باوقار، یا مرد میانه سال، یا آنکه از سی و سی وچهار درگذشته باشد تا پنجاه ویک رسیده باشد. گویند که مرد تا شانزده سال حدث است و از شانزده تا سی ودو، شاب و از سی ودو تا پنجاه کهل، سپسِ آن شیخ. ج، کهول، کهلون، کهال، کُهلان ، کُهَّل. کهلة مؤنث، کَهلات و یا کَهَلات جمع. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مردی که سنش بین سی تا پنجاه باشد. (فرهنگ فارسی معین). بزرگتر از شاب و خردتر از شیخ است، و آن از سی وپنج سالگی است تا چهل سالگی، و صاحب این سن را در تداول عامه، عاقل مرد و عاقله زن و گاهی عاقل و عاقله گویند. مرد میانه سال. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bإِذْ قََالَ اَللََّهُ یََا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلی ََ وََالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ تُکَلِّمُ اَلنََّاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً. ۱-۲۳۵:۱۱۰/}(قرآن ۵/۱۱۰). {/Bوَ یُکَلِّمُ اَلنََّاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ اَلصََّالِحِینَ . ۱-۱۰۳:۴۶/}(قرآن ۳/۴۶). و کهل را به پارسی دوموی خوانند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، از یادداشت ایضاً). و سیزده مرد از پیر و جوان و کهل در آنجا بر قفا خوابانیده. (مجمل التواریخ، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناگاه سواری پیدا شد کهل و پیاده ای چند چالاک و مردانه در پیش این مرد کهل روان شد... (سمک عیار، از فرهنگ فارسی معین). کهل گشتی و همچنان طفلی شیخ بودی و همچنان شابی.سعدی. کهلی آن روز که ریشت شمرند ابیاری پیریت صوف سفید است گه استغفار. نظام قاری. - نبات کهل؛ گیاه به پایان درازی رسیده و سخت گردیده و شکوفه برآورده. || طار له طائر کهل؛ یعنی او را نصیبی و بهره ای است از نعمت دنیا. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ کُ / کُ هُ ] (اِ) درختی جنگلی در لاهیجان، و نام دیگر آن لارک و لرک است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کوچی یا کوچ، در لاهیجان و دیلمان و شهسوار، کُهُل در رامسر، «سیاکهل»، در مازندران و گرگان، لرک و لارک و در مینودشت، قرقره. (جنگل شناسی ساعی ص ۱۸۶).
[ کُ هْ هَ ] (ع ص، اِ) جِ کَهْل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کَهْل (ع ص) شود.
[ کُ هُ ] (اِخ) دهی از دهستان رودقات است که در بخش مرکزی شهرستان مرند واقع است و ۷۳۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ کُ هُ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاردولی است که در بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع است و ۳۶۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ کُ هُ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش سلدوز است که در شهرستان ارومیه واقع است و ۱۴۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «کهل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید