معنی کهستان

معنی کهستان

7 بازدید
[ کُ هِ ] (اِ مرکب) مخفف کوهستان است. (برهان) (آنندراج). رجوع به کوهستان شود.
[ کُ هِ ] (اِخ) نام ولایتی است از خراسان، و معرب آن قهستان است و الحال به تعریب اشتهار دارد. (برهان) (آنندراج). قهستان و جبل. (ناظم الاطباء): زمین کهستان ورا داد شاه که بود او سزای بزرگی و گاه.فردوسی. و رجوع به قهستان و جبال و کوهستان شود.
[ کُ هِ ] (اِخ) در دو شاهد زیر ظاهراً ناحیتی در قفقاز: چند جویم به کهستان که نماند اهل دلی آنچه جویم به کهستان به خراسان یابم. خاقانی. از آن سوی کهستان منزلی چند که باشد فرضهٔ دریای دربند.نظامی.
[ کُ هِ ] (اِخ) در دو بیت زیر ظاهراً به معنی ناحیت جبال آمده است : همیدون از خراسان و دهستان ز شیراز و سپاهان و کهستان. (ویس و رامین). متهم ده سال سرگردان بگشت گه خراسان گه کهستان گاه دشت.مولوی. رجوع به جبال (اِخ) شود.
[ کُ هِ ] (اِخ) نام ناحیتی به شمال هند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «کهستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید