معنی کهرم
6 بازدید
[ کُ رَ / کَ رَ ] (اِخ) نام مبارزی بوده تورانی که بر دست یکی از پهلوانان ایرانی در جنگ دوازده رخ کشته شد. (برهان). نام مبارزی تورانی که در جنگ دوازده رخ کشته شد. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). پهلوان تورانی. (از فهرست ولف). صحیح «گهرم» است، مخفف پهلوی گئوهرمیزد (معرب آن جوهرمز)، مرکب از: گو (پهلوان) +هرمزد (سرور دانا که نام خداست)، جمعاً یعنی هرمزدیل. اما ولف در فهرست شاهنامه «۱ - پهلوان تورانی، ۲ -شاهزادهٔ تورانی پسر ارجاسب» را کهرم ضبط کرده است. (حاشیهٔ برهان چ معین). یکی از سرداران لشکر افراسیاب. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): سوی میسره کهرم تیغ زن به قلب اندرون خسرو انجمن. فردوسی (از یادداشت ایضاً). چو اخواست با زنگهٔ شاوران دگر برته با کهرم از یاوران.فردوسی. رجوع به مزدیسنا ص ۳۴۸ و مجمل التواریخ ص ۳۱۴ و مادهٔ بعد شود.[ کُ رَ / کَ رَ ] (اِخ) شاهزادهٔ تورانی پسر ارجاسب. (فهرست ولف): برادر بد او را دو اهریمنان یکی کهرم و دیگر اندیرمان.فردوسی. رجوع به مادهٔ قبل شود.[ کَ رُ ] (اِخ) نام شهری قدیم از شهرهای فارس که در زمان اردشیر بابکان نیز آباد بوده و معرب آن جهرم است. (آنندراج) (انجمن آرا). رجوع به جهرم شود.
کلمات همقافیه با «کهرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر