معنی کهدل
6 بازدید
[ کَ دَ ] (ع ص) زن جوان فربه. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زن جوان فربه نعمت پرورده. (از اقرب الموارد). || پیر کلان سال، از لغات اضداد است. (منتهی الارب) (آنندراج). گنده پیر کلان سال. (ناظم الاطباء). عجوز. (اقرب الموارد). || دختر نوجوان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِ) عنکبوت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ دَ ] (اِخ) نام شاعری است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). و زن او مسماة به ام الحدید است. (تاج العروس) (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تاج العروس ذیل مادهٔ «ح دد» شود.
کلمات همقافیه با «کهدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر