معنی کهترنواز

معنی کهترنواز

5 بازدید
[ کِ تَ نَ ] (نف مرکب) کهترپرور. زیردست نواز. بنده پرور: یکی گفت کای شاه کهترنواز چرا گشتی اکنون چنین دیرساز.فردوسی. چو آمد برِ شاه کهترنواز نوان پیش او رفت و بردش نماز.فردوسی. دگر گفت کای شاه کهترنواز تو را پادشاهی و عمر دراز.فردوسی. بدو گفت کای شاه کهترنواز جوانمرد و روشندل و سرفراز.فردوسی. اگرچه رهی را تو کهترنوازی نپرهیزی از دردسر وز گرانی.منوچهری. پیروزبخت مهتر کهترنواز نیک مخدوم اهل کشور و مکثوم بن جنی. منوچهری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). این منم یا رب به صدر مهتر کهترنواز از ندیمان یافته بر خواندن مدحت جواز. سوزنی. مهتر کهترنواز از مدحت من شاد و خوش من خوش و شاد از قبول مهتر کهترنواز. سوزنی. رجوع به کهترپرور شود.

کلمات هم‌قافیه با «کهترنواز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید