معنی کهانة
6 بازدید
[ کَ نَ ] (ع مص) اخترگویی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). اخترگوی شدن. (ترجمان القرآن). فالگویی کردن. (زوزنی). فالگویی کردن و فالگوی گردیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج): کهن له کهانة (از باب نصر)؛ حکم به غیب کرد ازبرای او و فالگویی کرد. (ناظم الاطباء). حکم به غیب کرد ازبرای او و از آن سخن گفت، و چنین کس را کاهن گویند. (از اقرب الموارد). || فالگوی گردیدن. (از ناظم الاطباء): کهن کهانة، ککرم کرامة؛ کاهن گردید. (از منتهی الارب). کهن کهانة؛ از باب کرم؛ کاهن گردید یا کهانت طبیعت و غریزهٔ وی گردید. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کهانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر