معنی کهان
9 بازدید
[ کَ ] (اِ) به معنی جهان باشد، و آن را کیهان نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). مخفف کیهان یعنی جهان. (فرهنگ رشیدی). بر وزن و معنی جهان است که عالم و دنیا و روزگار باشد، و مخفف کیهان هم هست که آن نیز به معنی جهان است. (برهان) (آنندراج). جهان و عالم و دنیا و روزگار و کیهان. (ناظم الاطباء).[ کِ ] (اِ) جمع «که» است که به معنی کوچکان و خردان باشد. (برهان) (آنندراج): به گرد اندرش روستاها بساخت چو آباد کردش کهان را نشاخت.فردوسی. - کهان و مهان؛ همگی. همهٔ مردم. عموم ناس. قاطبةً: کهان و مهان خاک را زاده ایم به ناکام تن مرگ را داده ایم.فردوسی. بدین آرزو شهریار جهان ببخشاید از ما کهان و مهان.فردوسی. نشان فریدون به گرد جهان همی بازجست از کهان و مهان.فردوسی. و رجوع به کِهْ شود.[ کُ هْ ها ] (ع اِ) جِ کاهن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جِ کاهن، به معنی فالگوی. (آنندراج). جِ کاهن. فالگویان. پیشگویان. (فرهنگ فارسی معین): اندروقت سحره و کهان خود را بخواند. (تاریخ سیستان). و رجوع به کاهن شود.[ کَ هْ ها ] (ع ص) کثیرالکهانة. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کهانة و کهانت شود.[ کُ ] (ق) در حال کهیدن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کهیدن شود.
کلمات همقافیه با «کهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر