معنی کهام
6 بازدید
[ کَ ] (ع ص) سیف کهام؛ شمشیر کند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شمشیر کند. (آنندراج): هر قولی که به فعل نینجامد غمامی بود جهام و حسامی بود کهام. (سندبادنامه ص ۶۲). || زبان وامانده در سخن. (آنندراج). لسان کهام؛ زبان وامانده در سخن. || اسب بطی ء و آهسته رو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرد کلان سال بی هیچ چیزی. (آنندراج): رجل کهام؛ مرد کلانسال بی هیچ چیزی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || قوم کهام، علی لفظ الواحد جمع. (منتهی الارب) (از آنندراج). قوم کهام؛ گروه کلان سال بی هیچ چیز. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کهام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر