معنی کنین
10 بازدید
[ کَ ] (ع ص) پوشیده و پنهان و مخفی. (ناظم الاطباء). مستور. (اقرب الموارد). نهفته. مکنون. پوشیده. نهان. پنهان داشته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کِ ] (فرانسوی، اِ) مادهٔ شبه قلیایی تلخی که از کنکینا (پوست گنه گنه) استخراج می کنند. املاح کنین بخصوص سولفات و کلوریدات آن را در دفع تبهای نوبه ای استعمال می نمایند. (ناظم الاطباء). فرانسوی کینین . رجوع به کینین و گنه گنه شود.
کلمات همقافیه با «کنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر