معنی کنگلک
6 بازدید
[ کُ گَ لَ ] (مغولی، اِ) پیراهن. قمیص. (فرهنگ فارسی معین): گل کنگلک به دست حسد چاک می زند برتو چو دید زینت ترلیک زرکشی. وصاف الحضرة (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کنکلک شود.
کلمات همقافیه با «کنگلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر