معنی کنفکان
5 بازدید
[ کُ فَ ] (ع جملهٔ فعلیه، اِ مرکب) شو پس شد، مراد از عالم موجودات. (غیاث) (آنندراج). کُن فَیَکون عالم موجودات را گویند. (ناظم الاطباء): یارب کدام روز مبارک بنا نهاد معمار آفرینش و بانی کن فکان. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹). حق قدم بر وی نهد از لامکان آنگه او ساکن شود در کن فکان.مولوی. || در بیت زیر مقصود امر باری تعالی است. کن فیکون : امر ملک الملوک مغرب هم رتبت کن فکان بینم.خاقانی. و رجوع به کن فیکون شود.
کلمات همقافیه با «کنفکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر