معنی کنشن
6 بازدید
[ کُ نِ ] (اِمص) به معنی کنش است که کردار نیک و بد باشد. (برهان) (آنندراج). به معنی کنش است. (فرهنگ جهانگیری). کنش. کردار. (از فرهنگ رشیدی). شغل و کار و کردار. (ناظم الاطباء). لغت پهلوی است: «کونیشن»، کنش. (از حاشیه برهان چ معین). و رجوع به کنش شود. || (اِ) به معنی کنشت هم آمده است که آتشکدهٔ گبران و معبد جهودان باشد. (برهان). آتشکده و معبد یهودان. (ناظم الاطباء). || جای خوکان باشد. (برهان) (آنندراج). جای نگاه داشتن خوکان. (ناظم الاطباء). و به همهٔ معانی رجوع به کنشت شود.
کلمات همقافیه با «کنشن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شن» برای سرودن شعر