معنی کنزا
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) عاقل و دانا و فیلسوف. (ناظم الاطباء). عاقل و دانا و ذوفنون. (لسان العجم شعوری ج ۲ ص ۲۳۰). || گیاه و گلی که به خودی خود روید. گیاه خودرو. (ناظم الاطباء) (از لسان العجم شعوری ج ۲ ص ۲۳۰).
کلمات همقافیه با «کنزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر