معنی کندیل کردن
6 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) هر گاه چیزی از کسی به زور و عنف بستانند گویند: کندیلش کردیم. (آنندراج). به قوت گرفتن. || قتل کردن و کشتن. (از آنندراج). کسی را خفه کردن. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || فشار وارد آوردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کندیل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر