معنی کندنه
8 بازدید
[ کُ نِ هْ ] (نف مرکب) از: کُند (کنده) + نه (مخفف نهنده). که کند (پای بند) نهد. پای بندنهنده. که کنده بر پای نهد تا مانع فرار گردد: میل کش چشم خیالات شو کندنه پای خرابات شو.نظامی. رجوع به کند شود.
کلمات همقافیه با «کندنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر