معنی کندله
7 بازدید
[ کُ دُ لَ / لِ ] (اِ) چیزی گره شده و یک جا جمع گشته. (برهان) (آنندراج). گندله و هر چیز گره شده و یک جا جمع گشته. (ناظم الاطباء). امروز با گاف پارسی «گُندُلُه» گویند. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به گندله شود.[ کُ دُ لَ / لِ / کُ دِ لِ ] (اِ) کوزهٔ شکسته. در نزد اصفهانیان، و مردم قم تَنگِلِه گویند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کندله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر