معنی کندلان
6 بازدید
[ کُ دُ / دَ ] (اِ) نوعی از خیمه را گویند و بعضی این لغت را ترکی می دانند. (برهان). خیمه ای بزرگ که در پیش درگاه ملوک بر پای دارند و این لغت را برخی ترکی می دانند. (آنندراج) (انجمن آرا). خیمه ای کلان و بزرگ که در پیش دروازهٔ پادشاه استاده کنند و این لفظ ترکی است. (غیاث). خیمه ای بزرگ که پیش ملوک ایستاده کنند و بعضی گویند ترکی است. (فرهنگ رشیدی). نوعی از خیمه و چادر. (ناظم الاطباء): باد فراش آسمانش تا زند بارگاه و کندلان کوس و علم. شرف الدین شفروه. عصمت نهفته رخ به سراپرده ات مقیم دولت گشاد رخت بقا زیر کندلان. حافظ (دیوان چ قزوینی ص قیح). این یکی کندلان زد آن خیمه فکر هرکس به قدر همت اوست. نظام قاری (دیوان ص ۵۱). منشور خرگه و تتق و چتر و سایبان بر کندلان چرخ مدور نوشته اند. نظام قاری (دیوان ص ۲۴). ناگاه ز کندلان به در جست عمود بر پای از آن میانه برخاست که من. نظام قاری (دیوان ص ۱۲۴).[ کُ دِ / دُ ] (اِخ) دهی از دهستان براآن است که در بخش حومهٔ شهرستان اصفهان واقع است و ۱۲۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰). از قرای اصفهانست. (از معجم البلدان) (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «کندلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر