معنی کنددست
6 بازدید
[ کُ دَ ] (ص مرکب) آنکه دستش در عمل کند باشد. مقابل تردست. (فرهنگ فارسی معین). آنکه دستی فرز و چالاک ندارد: زنم تیشه خوش تیزدستانه بر پا به طاقت تراشی ولی کنددستم. نورالدین ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کنددست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر