معنی کنداور
16 بازدید
[ کُ وَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) کندآور. به معنی «کنداگر» است که حکیم و دانا باشد. (برهان). حکیم و فیلسوف و دانا را گویند. (فرهنگ جهانگیری). کندا و کنداگر. دانا و حکیم. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). حکیم و دانا. (ناظم الاطباء) (از غیاث): سران بزرگ از همه کشوران پزشکان دانا و کنداوران همه سوی شاه زمین آمدند ببستند کشتی به دین آمدند... ره بت پرستی پراکنده شد به یزدان پرستی برآکنده شد. دقیقی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ج ۳ ص ۱۳۱۹). || مبارز و پهلوان. (برهان). شجاع و دلیر و پهلوان. (فرهنگ جهانگیری). شجاع و دلیر و پهلوان. (انجمن آرا) (آنندراج) (از فرهنگ رشیدی). پهلوان و دلیر و جنگجو دلاور و مبارز. (ناظم الاطباء). مرد مردانه باشد. (نسخه ای از اسدی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مرد سپاهی و مردانه بود. (نسخه ای از اسدی از یادداشت ایضاً): چو گرگین و چون زنگهٔ شاوران همه نامداران کندآوران.فردوسی. که آنسو فراوان مرا لشکرند بسی پهلوانان کندآورند.فردوسی. بشد با دلیران و کندآوران بمهمانی شاه هاماوران.فردوسی. نه شمشیر کندآوران کند بود که کین آوری ز اختر تند بود. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۳۲۴). || سپهسالار. (برهان) (ناظم الاطباء). این لغت در فرهنگها به صورت گندآور آمده است، بعضی فضلای معاصر صورت اخیر را صحیح دانسته اند. نولدکه و هرن و هوبشمان آن را با کاف تازی از ریشهٔ «کند» به معنی شجاع نقل کرده اند. ولف نیز در فهرست شاهنامه «کندآور» و «کندآوری» را با کاف تازی آورده است. بنابراین «کندآور» باید مرکب از کندا (شجاعت) +ور (پسوند اتصاف) باشد نه از کند (شجاع) +آور (آورنده) چه آور در کلمات مرکب از اسم آید: رزم آور. تناور. دلاور. رجوع کنید به آور و گندآور. (حاشیهٔ برهان چ معین). به همهٔ معانی رجوع به کندا و کنداگر و گندا و گنداور و آور در همین لغت نامه و مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «کنداور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر