معنی کنخت
5 بازدید
[ کَ نَ ] (اِ) جوهر باشد چنانکه گویند: شمشیر بی کنخت؛ یعنی شمشیر بی جوهر. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). جوهر شمشیر. (فرهنگ رشیدی). آبداری و تابانی: شمشیر بی کنخت؛ شمشیر بی جوهر که آبدار و تابان نباشد. (ناظم الاطباء): بر چهرهٔ عدوی تو شمشیر بی کنخت با گوهر مرصع و در کارزار لعل. کلامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کنخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر