معنی کنجه
6 بازدید
[ کُ / کَ جَ / جِ ] (ص) کنچه. خر الاغی را گویند که زیر دهانش ورم کرده باشد. || خر الاغ دم بریده را نیز گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خر دم بریده و به تازی ابتر گویند. (اوبهی). خر دم بریده. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (فرهنگ فارسی معین): ندانی ای به عقل اندر خر کنجه به نادانی که با نر شیر برناید سترون گاو ترخانی. غضایری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کَ جَ / جِ ] (ص) فیل بزرگ جثه. (آنندراج) (انجمن آرا). کِنْج. کَنْجَر.[ کَ جَ ] (اِخ) رجوع به گنجه شود.[ کِ جَ / جِ ] (اِ) تکهٔ گوشت کوچکی که بر سیخ کشند یا قیمه کنند. (فرهنگ فارسی معین). - کباب کنجه؛ کبابی که قطعات گوشت را بر سیخ کرده سرخ کنند. مقابل کوبیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قسمی کباب که عبارتست از قطعات گوشت کوچک به سیخ کشیده. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر