معنی کنترل کردن
6 بازدید
[ کُ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) نظارت کردن. تفتیش کردن. (فرهنگ فارسی معین). - خود را کنترل کردن؛ نظارت داشتن عقل شخص بر احساسات و اعمال وی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کنترل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر