معنی کنت
9 بازدید
[ کَ ] (ع مص) توانا و استوار گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ ] (ع اِ) نوعی از خرما. (از دزی ج ۲ ص ۴۹۲).[ کَ نَ ] (ع مص) درشت گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (فرانسوی، اِ) در قرون وسطی به فرمانده نظامی یک سرزمین اطلاق می گردید که به وسیلهٔ سلسلهٔ شارلمانی به وجود آمده و به تدریج به استقلال رسیدند و سپس عنوان نجبا گردید که از «مارکی» پایین تر و از «ویکنت» بالاتر بودند. (از لاروس). لقبی است که در فرنگستان به مردمان نجیب و شریف می دهند. (ناظم الاطباء).[ کِ ] (اِخ) قدیمی ترین قلمرو کشورهای هفتگانهٔ انگلوساکسون است که مرکز آن «کانتربوری» در انگلستان و شهرهای اصلی آن دوور، فولکستن و کانتربوری است. (از لاروس).[ ] (اِخ) حمداللََّه مستوفی این نام را در شمار بلاد مشهور ماوراءالنهر یاد می کند ولی یاقوت از آن نامی نمی برد و «کنب» را از شهرهای ماوراءالنهر می داند و ظاهراً یکی مصحف دیگری است : و به جانب شهر کنت امیری با یک تومان لشکر روان شد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی صص ۶۹ - ۷۰). و خبر او چون به سمع الوش ایدی رسید لشکر را بر هر دو طرف جیحون به چند جایگاه بداشت و به کشتی ها پل بستند و عراده ها بر کار کردند... چون به کنار بارجلیغ کنت رسید... از آب برون آمد. (جهانگشای جوینی ص ۷۲).
کلمات همقافیه با «کنت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر