معنی کنبدان
6 بازدید
[ کَ نَ ] (اِ مرکب) کنب دانه. شاهدانه. شاهدانج : و طعام و گوشتهای بریان و مطنجنه و قلیهٔ خشک خورند با دارچینی و سعتر و مانند آن و شهدانج که کنب دان بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به کنب و مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «کنبدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر