معنی کنبایه
4 بازدید
[ کَمْ یَ ] (اِخ) نام شهری است به هندوستان و از وی نعلین خیزد که به همهٔ جهان ببرند. (حدود العالم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در نخبةالدهر دمشقی این کلمه به صورت کنبایت و کنبایة آمده در صفحهٔ ۱۱۷ آرد: «و به کوهی از کوههای کنبایت چشمه ای است که آن را عین العتاب نامند هرکس که از آن بنوشد تمام موهایش می ریزد و موهای غیر سیاه از وی برآید...» و در صفحه ۱۵۲ آرد: «... و هناک آخر حدود بحر فارس ثم یمر السواحل من طوران الی سیراف الی المند الی بلاد السند و مهران الی المنیبار الی کنبایة الی صومنات...» و باز در همین صفحه آرد: «... و یلی هذه القطعة قطعة من جنوب البحر الهندی تسمی بحر سرندیب و بحرالراهون... و یلی ذلک بشمال البحر قطعة تسمی بحر کنبایة منسوبة الی مدینة بساحل البحر الشمالی...». و رجوع به نخبةالدهر دمشقی چ لایپزیک ص ۱۱۷ و ۱۵۲ و فهرست اعلام همین کتاب شود. در نزهةالقلوب این کلمه به صورت کنبایط و در ذیل کنباید و کنبایت ضبط شده و چنین آرد: کنبایط و گجرات و مرغ و ماه از اقلیم دویم است... و گجرات و کنبایط هر یک هفتادهزار پاره ده و توابع دارد. (نزهة القلوب چ گای لیسترانج ج ۳ ص ۲۶۲ -۲۶۳). و رجوع به ماللهند بیرونی ص ۱۰۲ و تاریخ ادبیات براون ج ۳ ص ۴۳۴ و کنبایت و کنبانیه شود.
کلمات همقافیه با «کنبایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر