معنی کنایی
6 بازدید
[ کُ ] (حامص) کنندگی. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح فلسفه) فاعلیت. (فرهنگ فارسی معین): جان مردمی گوهری است که او را نیز دو قوت است یکی قوت مر کنایی را و یکی قوت اندریافت را. (دانشنامه از فرهنگ فارسی معین).[ کِ ] (ع ص نسبی) منسوب به کنایه (کنایت): تعبیرات کنایی. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کنایه شود.
کلمات همقافیه با «کنایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر